امام مهدي (عج): هر کس در اجراي اوامر خداوند کوشا باشد، خدا نيز وي را در دستيابي به حاجتش ياري مي کند.
 
سه شنبه 08 مهر 1399
 
 
Tuesday, September 29, 2020
12 صفر 1442
 

نخستین دانشنامه مجازی فقه و اصول شیعی افتتاح می‌شود

آغاز ثبت نام شانزدهمین المپیاد بین‌المللی قرآن و حدیث

کنفرانس خلع سلاح و عدم اشاعه: امنيت جهاني بدون سلاح هاي کشتار جمعي

هم انديشي جوان ياوران

جشنواره بين المللي فارابي ويژه تحقيقات علوم انساني و اسلامي



نظر شما درباره ي محنوي سايت چيست ؟
عالي
خوب
متوسط
ضعيف






مقالات>مقالات موضوعي>روابط بين الملل



نگاهى به اصول روابط بين الملل اسلامى

 سيداحمد حسينى
کد : 325 تاریخ : 9:40 - 22 دی 1388 تعداد بازدید : 10691

 
پيش از ورود به بحث, چند اصل را به بوته بررسى مى نهيم, تا موضوع مورد بحث, به خوبى روشن شود.
1 . اصل زندگى اجتماعى و داشتن ارتباط با همنوعان, از گرايشها, علاقه ها و آرزوهاى ديرين بشر بوده است.
از اين روى, حکيمان و فيلسوفان اجتماعى انسان را موجودى اجتماعى دانسته اند: (الانسان مدنى بالطبع) با همه گوناگونى ديدگاهها که ميان حکيمان و فيلسوفان در تفسير مدنى بودن انسان و سرچشمه اين گرايش بشرى وجود دارد, اصلِ وجود چنين واقعيتى در زندگى بشر, ديد همگانى است و همه حکيمان بر اين باورند.1
2 . لازمه زندگى اجتماعى, پيوندها و پيوستگيهاى اجتماعى, اقتصادى, سياسى, فرهنگى و… با همنوعان است.
امروزه, پيشرفت علم و صنعت و گسترش تکنولوژى و ارتباطهاى جمعى از گونه راديو, تلويزيون, ماهواره و… مرزهاى جغرافيايى و محدوديتهاى زمانى و مکانى را در هم نورديده و فاصله هاى بسيار دور را نزديک و بسيارى از ناشدنيهاى دورانهاى پيشين را عملى و امکان هرگونه پيوندى را براى بشر فراهم ساخته است.
امروز, ديگر سخن قاره ها و کشورها و آن سوى و اين سوى مرزها, به يک معنى مطرح نيست, سخن از دهکده جهانى و خانواده بزرگ بين المللى در ميان است که اعضاى آن پيوندى تنگاتنگ و بسيار نزديک دارند و از داده هاى گوناگون فرهنگى, فکرى وتجربه هاى تجارى صنعتى و بهداشتى يکديگر بهره مى برند و از رخدادهاى گوناگون سياسى, اقتصادى, اخلاقى و… يکديگر خواسته و ناخواسته اثر مى پذيرند.
اين پيوندها و بستگيها, در پرتو ابزار و تواناييهاى بسيار مدرن و پيشرفته صنعتى و فراگيرى رسانه ها و گسترش تکنولوژى, بويژه وارد شدن ماهواره در زندگى بشر معاصر, چنان گسترده و ژرف است که ديگر جايى و مجالى براى عزلت گزينى و کناره گيرى از خانواده بين المللى نمانده است و در دنياى کنونى, کناره گيرى و انزوا, نه جايز است و نه ممکن.
3 . اسلام, آيينى است, جامع, فراگير, جاودانه و… مخاطبان احکام اسلامى و قوانين قرآنى, نژاد و گروه خاصى در زمانى و مکانِ ويژه اى نيستند, بلکه همه مردم, از هر نژاد و مليتى, با هر زبان و فرهنگى و داراى هر عقيده و مرامى, در سراسر گيتى و در هميشه تاريخ, مخاطب پيامها و مشمول احکام و آيينهاى اسلام و قرآن عزيزند.
بنابراين, از ديد اسلام, همه مردم در همه دنيا, اعضاى خانواده بزرگ اسلام به شمار مى آيند و پيامبر اسلام(ص) به عنوان آخرين سفير و فرستاده پروردگار, براى همه جهانيان به پيامبرى برانگيخته شده و بر همگان رهبر است و بشير و نذير و رحمت.
اکنون, به چند آيه از قرآن مجيد که بر جهان شمولى اسلام و فراگيرى خطابها و احکام آن دلالت دارند, اشاره مى کنيم:
قرآن, همه انسانها را به توحيد و پرهيزگارى و ديگر اصول فرا مى خواند:
* (يا ايها النّاس اعبدوا ربَّکم.)2
اى مردم! پروردگارتان را بپرستيد.
* (يا ايها الناس کلوا مما فى الارض حلالاً طيّبا ولاتتبعوا خطوات الشيطان انّه لکم عدوّ مبين.)3
اى مردم! از آن چيزهاى حلال و پاکيزه که در زمين است, بخوريد و پا جاى پاى شيطان مگذاريد که دشمن آشکار شماست.
* (يا ايها النّاس قد جاءتکم موعظة من ربکم وشفاء لما فى الصدور و هديً ورحمة للمؤمنين.)4
اى مردم! براى شما از جانب پروردگارتان, موعظه اى آمد و شفايى براى آن بيماريى که در دل داريد و راهنمايى و رحمتى براى مؤمنان.
* (وما ارسلناک الاّ کافّة للناس بشيراً ونذيراً….)5
تو را به پيامبرى نفرستاديم, مگر بر همه مردم مژده دهنده و بيم دهنده….
* (يا ايها النّاس انى رسول اللّه اليکم جميعاً.)6
اى مردم! من فرستاده خدا بر همه شمايم.
* (تبارک الذى نزل الفرقان على عبده ليکون للعالمين نذيرا.)7
بزرگ است و بزرگوار آن کس که اين فرقان را بر بنده خود فرو فرستاد, تا جهانيان را بيم دهنده اى باشد.
* (ان هو الاّ ذکر للعالمين.)8
قرآن, جز اندرزى بر مردم جهان نيست.
* (قل يا ايها الناس انما انا لکم نذير مبين.)9
بگو: اى مردم! من براى شما, بيم دهنده آشکارم.
از اين آيات شريف قرآن, به روشنى به دست مى آيد مخاطبان قرآن, همه جهانيانند, بدون هيچ گونه قيد و شرط و ويژگى زمانى, زبانى, مکانى, نژادى, فرهنگى و اعتقادى.
قرآن, براى همه جهانيان پيام دارد و رسالت پيامبر, فراگير است.
4 . اسلام, دين رحمت, و سلم و صلح است و اين که شمارى از مستشرقان قلم بمزد, نوشته اند: اسلام دين شمشير و جنگ است و پيامبر اسلام, آيين خود را با زور و قدرت بر ملتها تحميل کرده, احکام اسلام, خشک و دست وپا گير و ارتجاعى است, مسلمانان مردمانى خشن هستند و اسلام آيين ضدآزادى, مخالف ترقى, ناقض حقوق بشر و مسلمانان براى پيمانهايى که مى بندند, هيچ ارزشى و اعتبارى قائل نيستند و… از روى کينه بوده است و توطئه عليه اسلام و مسلمانان.
اين همه را گفته اند و تبليغ کرده اند تا جلوى گسترش دين رحمت و صلح و انسان دوست را بگيرند و بهتر بتوانند به چپاول ملتهاى مظلوم بپردازند.
آرى, مهم ترين اهرمى که دشمنان اسلام, با تکيه بر آن, در پى ايجاد بدبينى به اسلام بوده اند و بدين وسيله تلاش ورزيده اند جلوى شناخت اسلام را بگيرند و جامعه هاى اسلامى را از شناخت قانونهاى مترقى, عقلى و منطقى اسلام بازدارند و نگذارند اسلام جهان گستر شود, معرفى کردن اسلام به جهانيان, به عنوان دين شمشير و جنگ بوده است.
اين سخن نادرست را استعمارگران ساختند و نويسندگان قلم بمزد آنان پرداختند و با قلمهاى شوم خود اين جا وآن جا نگاشتند و نشر دادند.
دربرابر اين حرکت ويران گر, شمارى از عالمان روشن انديش مسلمان, دست به کار شدند و آثار روشن گر, قوى و ماندگارى از خود به جاى گذاشتند. از جمله شيخ محمد حسين کاشف الغطاء, دو اثر ارزشمند نگاشت به نامهاى: المثل العليا فى الاسلام لافى بحمدون; الدين والاسلام او الدعوة الاسلاميه.
5 . اسلام, اصول استوار و ارزشهاى مسلمى دارد که پيروان آن, ناگزير بر حفظ آنها و پاى بندى به آنهايند.
اسلام, هرگونه ارتباط و پيوستگى را با غيرمسلمانان, براساس حاکميت آن اصول و ارزشها مشروع مى داند. اسلام, ضمن اجازه به داشتن ارتباط با کشورها و دولتها, بى هيچ گونه ملاحظه کارى و ابهام و اجمالى با قاطعيت تمام, اعلام مى کند:
* (ان الدين عند اللّه الاسلام.)10
همانا تنها دين [پذيرفته شده] در نزد خداوند, اسلام است.
* (من يتبع غيرالاسلام ديناً فلن يقبل منه.)11
هر کس غير از اسلام, دينى را برگزيند, هرگز از او پذيرفته نمى شود.
اسلام, به گونه اى دقيق, بين قاطعيت, بى هيچ گونه ملاحظه کارى سياسى و ابهام در موضع گيرى و تساهل و تسامح و سعه صدر در رفتار و ارتباط با ديگران, جمع کرده است.
اسلام, ضمن پسنديده خواندن و سفارش جدّى به نيک رفتارى و نگهداشت عدالت در روابط اجتماعى و انسانى, حتى با کافران و مشرکان که در آيات زير خواهيد ديد, هيچ گاه, بر باورها و عقايد آنان, نه با صراحت و نه با سکوت, صحه نگذاشته است:
* (وقولوا للناس حُسنا….)12
و به مردمان, سخن نيک گوييد.
* (لاينهاکم اللّه عن الذين لم يقاتلوکم فى الدين ولم يخرجوکم من ديارکم ان تبرّوهم و تقسطوا اليهم ان اللّه يحب المقسطين.)13
خدا شما را از نيکى کردن و عدالت ورزيدن با آنان که با شما در دين نجنگيده اند و از سرزمينتان بيرون نرانده اند, باز نمى دارد. خدا کسانى را که به عدالت رفتار مى کنند, دوست دارد.
* (… لايجرمنکم شنئان قومٍ على ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي….)14
دشمنى با گروهى ديگر, وادارتان نکند که عدالت نورزيد.
عدالت ورزيد که به تقوا نزديک تر است و از خدا بترسيد….
اسلام, شرک و کفر را بيمارى و پليدى و باطل و ظلم مى داند:
* (ان الشرک لظلم عظيم.)15
همانا شرک, ظلمى است بزرگ.
* (… ومن يشرک باللّه فکانما خَرَّ من السماء فتخطفه الطير او تهوى به الريح فى مکان سحيق.)16
… هر کس به خدا شرک آورد, چونان کسى است که از آسمان فرو افتد و مرغ او را بربايد, يا او را به مکانى دور افکند.
* (يا ايها الذين آمنوا انما المشرکون نجس….)17
اى کسانى که ايمان آورده ايد, مشرکان پليدند.
با اين حال, اسلام بر اين نظر نيست که بايد با اينان ارتباط نداشت, بلکه بر اين نظر است که بايد با اينان بر اساس منطق و استدلال, ارتباط برقرار کرد و آنان را از اين مهلکه رهايى بخشيد.
اين که مى فرمايد:
(لکم دينکم ولى دين.)
مقصود اين نيست که ديگر با شما کارى نداريم, بلکه نوعى قهرِ تهديدآميز است از نوع:
(وسيرى اللّه عملکم ورسوله.)18
ييعنى حال که به پندها و اندرزها و خيرخواهيهاى ما گوش فرا نمى دهيد, هرکارى دلتان مى خواهد انجام دهيد, در انتظار پيامدهاى خطرناک دنيوى و اخروى آن باشيد.
اکنون که با اصول کلى اسلام در برخورد با غير مسلمانان آشنا شديم, به مباحث مورد نظر, در دو بخش مى پردازيم:
1 . اصل مسأله ارتباط
2 . اصول حاکم بر روابط
اصل داشتن ارتباط با دولتهاى غيرمسلمان را اسلام پذيرفته و بر آن تأکيد کرده است; زيرا:
الف . انسان موجود اجتماعى است و به گونه فطرى نياز دارد که در اجتماع و در کنار همنوع بزيد و از ديگر سوى, اسلام, آيين فطرت و برابر با نيازهاى حقيقى و پاسخ گوى نيازهاى انسان است; از اين روى, به اين خواست فطرى انسان پاسخ داده و داشتن ارتباط با ديگر انسانها از هر نژاد و کيش را روا دانسته است.
ب . اسلام, داعيه جهانى دارد و برنامه خود را, سعادت آفرين براى همه ملتها, گروهها, نژادها و… مى داند و بر اين باور است که بايد پيام قرآن سراسر گيتى را در بر بگيرد.
قرآن, به عنوان متن استوار اسلامى, همه انسانها را به توحيد فراخوانده و اين مهم, بدون ارتباط و تماس و معاشرت با ملتها و پيروان ديگر اديان ميسور نيست:
(ادع الى سبيل ربک بالحکمة والموعظة الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن.)19
اى [پيامبر] مردم را با حکمت و اندرز نيکو, به راه پروردگارت بخوان و با بهترين شيوه, با آنان مجادله کن.
دعوت به توحيد و جدل و مناظره, بدون داشتن روابط, امرى است غيرممکن. بنابراين, لازمه دعوت عمومى به پذيرش اسلام و ارائه حقايق قرآنى به مردم, ايجاد روابط با همه نژادها, گروه ها, ملتها در سطح بين المللى است.
بر اين اساس, اصل اولى از نظر قرآن عزيز, مشروع بودن داشتنِ روابط با همه ملتهاست:
(قل يا اهل الکتاب تعالوا الى کلمة سواء بيننا وبينکم الا نعبد الا اللّه ولانشرک به شيئاً ولايتخذ بعضنا بعضاً اربابا من دون اللّه.)20
بگو اى اهل کتاب, بياييد از آن کلمه اى که پذيرفته ما و شماست, پيروى کنيم: آن که جز خداى را نپرستيم و هيچ چيز را شريک او نسازيم و بعضى از ما, بعضى ديگر را سواى خدا, به پرستش نگيرد.
ج . آيات, روايات و سيره و روش پيامبر و پيشوايان دين, به روشنى بر اصل مشروع بودن روابط بين المللى دلالت دارند:
* (لاينهاکم اللّه عن الذين لم يقاتلوکم فى الدين ولم يخرجوکم من ديارکم ان تبرّو هم و تقسطوا اليهم ان اللّه يحب المقسطين.)21
خداوند, شما را از نيکى کردن و عدالت ورزيدن با آنان که با شما در دين نجنگيده اند و از سرزمينتان بيرون نرانده اند, باز نمى دارد. خداوند کسانى را که به عدالت رفتار مى کنند, دوست دارد.
درنگ در آيات نخست سوره مبارکه ممتحنه که ترسيم کننده سياست خارجى مسلمانان با کافران و مشرکان و پيروان ديگر اديان الهى است, بسيار روشن گر خواهد بود.
* (يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا عدوى و عدوکم اولياء تلقون اليهم بالمودّة و قد کفروا بما جاءکم من الحق. يخرجون الرسول واياکم ان تؤمنوا باللّه ربکم.)22
اى کسانى که ايمان آورده ايد, دشمن من و دشمن خود را به دوستى و سرپرستى بر نگزينيد. شما با آنان طرح دوستى مى ريزيد و حال آن که ايشان به سخن حقى که بر شما آمده است, ايمان ندارند و بدان سبب که به خدا, پروردگار خويش, ايمان آورده بوديد, پيامبر و شما را بيرون راندند.
آن گاه خداوند, به ماجراى حضرت ابراهيم و دورى جستن وى از خويشان و نزديکان خود اشاره مى کند, بدان سبب که دشمن خدا بودند.
شايد از اين دستور (دورى جستن از کافران) که در اين آيه شريفه آمده, برخى بپندارند که هرگونه ارتباط با کافران, بدين دليل که کافرند, نارواست, در حالى که چنين نيست خداوند, از نيکى و عدالت ورزيدن به کافر, به خاطر کفرش باز نمى دارد, بلکه از دوستى با کافران باز مى دارد که ستم پيشه کنند و تجاوز کار باشند:
(انما ينهاکم اللّه عن الذين قاتلوکم فى الدين واخرجوکم من ديارکم وظاهروا على اخراجکم أن تولَّوهم و من يتولَّهم فاولئک هم الظالمون.)23
جز اين نيست که خدا از دوستى ورزيدن با کسانى که با شما در دين جنگيده اند و از سرزمين خود بيرونتان رانده اند, يا در بيرون راندنتان همدستى کرده اند, شما را باز دارد. هر که با آنان دوستى ورزد, از ستمکاران خواهد بود.
* حضرت رسول(ص) از همان آغاز تشکيل حکومت اسلامى در مدينه, گروههاى تبليغى و سياسى به اطراف و اکناف دنيا مى فرستاد و سران کشورها را در جريان هدفها و برنامه ها و پيام آسمانى خويش قرار مى داد. حضرت, به پادشاه حبشه, قيصر روم, صاحب مصر, بزرگ فارس و… نامه ارسال فرمود و ضمن احترام به آنان, اسلام را عرضه داشت و از آنان خواست که به اسلام بگروند.24
حضرت, افزون بر فرستادن گروههاى تبليغى و ارسال نامه, پيکهاى ويژه اى نيز به سوى سران کشورهاى بزرگ آن روز فرستاد.25
از سيره حضرت به دست مى آيد که مهم ترين برنامه هاى حکومتى و سياسى دولت اسلامى به رهبرى آن حضرت, ايجاد ارتباط با دولتهاست براى پديد آوردن دنيايى به دور از شرک, جنگ و ستم, بلکه ايجاد جامعه اى نو در سايه عدالت.
* مسأله زندگى مسالمت آميز و داشتن روابط حسنه براساس قسط و عدل و احسان, با همه دولتها و ملتهايى که در پى فتنه انگيزى, تجاوز و ستم نباشند, برنامه حکومت امير(ع) است:
(ولا تکوننَّ عليهم سبعاً ضارياً تغتنم أکلهم فانهم صنفان: امّا اخ لک فى الدين وامّا نظير لک فى الخلق.)26
و مباش همچون جانورى شکارى که خوردنشان را غنيمت شمارى! چه رعيّت دو دسته اند: دسته اى برادر دينى تو اند و دسته ديگر در آفرينش با تو همانند.
بنابراين, نگهداشت حقوق, احترام به شخصيت وحفظ کرامت ذاتى انسانها , آزادى, عدالت و… از آيينها و قانونهاى بين المللى اسلام به شمار مى آيند و ويژه گروه و ملتى نيستند.
کافران, تا آن گاه که به اذيت, ستم و تجاوز به حقوق مسلمانان دست نيازند, از احترام مسلمانان برخوردار خواهند بود.
* امام خمينى, با شناخت ژرف و همه سويه اى که از اصول و مبانى سياسى و حکومتى اسلام داشت و با تکيه بر اين باورها جمهورى اسلامى را بنا نهاد و معمارى کرد, در باب سياست خارجى و چگونگى ارتباط با دولتهاى بيگانه و غير مسلمان, سخنان و ديدگاههاى راه گشايى دارد که هر فرهيخته و صاحب نظر و محقق و انديشه ورى را در بررسى و مطالعه سياست خارجى اسلام به کار مى آيد و در عرصه فقه نيز کاربرد دارد همان گونه که ديدگاههاى فقهى و اصولى شيخ انصارى در فقه و اصول کاربرد دارند.
از اين روى, شايسته مى نماد, انديشه ها و ديدگاههاى معمار بزرگ انقلاب اسلامى, در باب سياست خارجى و روابط بين المللى, به گونه دقيق و همه جانبه به بوته بررسى نهاده شود, تا به شناخت درستى از سياست خارجى اسلام دست يابيم.
امام خمينى در تاريخ 57/8/15 در نوفل لوشاتو, در مصاحبه با کانال 2 تلويزيون آلمان در پاسخ خبرنگار که پرسيده بود:
حضرت عالى پس از اين که حکومت اسلامى در ايران به قدرت برسد, در برخورد با کشورهاى بزرگ دنيا, چگونه خواهيد بود.
مى گويد:
(تمام کشورها, اگر احترام ما را حفظ کنند, ما هم احترام متقابل را حفظ خواهيم کرد و اگر کشورها و دولتها بخواهند به ما تحميلى بکنند, از آنها قبول نخواهيم کرد. نه ظلم به ديگران مى کنيم و نه زيربار ظلم ديگران مى رويم.)27
اين همان اصلِ روشن قرآنى (لاتظلمون و لاتظلمون)28 است که امام, بدون هيچ گونه ابهام و ملاحظه کارى سياسى اعلام مى کند.
در همان تاريخ در پاسخ خبرنگار تلويزيون سى بى اس آمريکا که مى پرسد:
رابطه دولت اسلامى و دولت آمريکا چگونه خواهد بود؟
امام مى گويد:
(بايد ببينيم آمريکا خودش در آينده چه نقشى دارد. اگر آمريکا بخواهد همان طور که حالا با ملت ايران معامله مى کند, با ما رفتار کند, نقش ما با او خصمانه است. و اگر چنانچه آمريکا به دولت ايران احترام بگذارد, ما هم با همان احترام متقابل عمل مى کنيم و به طور عادلانه, که نه به او ظلم کنيم و نه به ما ظلم کند, رفتارخواهيم کرد و اشکالى پيش نمى آيد.)29
امام, در بيانى ديگر مهم ترين اصول سياست خارجى دولت اسلامى را چنين ترسيم مى کند:
(الآن از قرارى که من شنيدم, شيطنت ديگرى مى کنند و آن اين که: ما چرا با دولتها رابطه داشته باشيم؟ ما مى رويم سراغ ملتها و با دولتها, هيچ کارى نداريم. که اين, يک نقشه اى است که اخيراً تعقيب مى شود. ابرقدرتها و آمريکا خيال مى کردند که ايران, به واسطه انقلابى که کرده است و مى خواهد استقلال و آزادى را, که يک مسأله تازه و برخلاف رويّه همه حکومتهاست, به دست بياورد, و به ناچار منزوى خواهد شد.
وقتى که منزوى شد, زندگى نمى تواند بکند که ديدند نشد و ايران روابطش با خارجيها زيادتر گرديد. حالا به دنبال اين مطلب افتادند که ما چه کار داريم به دولتها, اينها همه ظالم و کذا هستند و ما بايد با ملتها روابط داشته باشيم که اين هم نقشه تازه و مسأله بسيار خطرناک و شيطنت دقيقى است.
ما بايد, همان گونه که در زمان صدر اسلام, پيامبر سفير به اين طرف و آن طرف مى فرستاد که روابط درست کند, عمل کنيم و نمى توانيم بنشينيم, بگوييم که: با دولتها چه کار داريم. اين, برخلاف عقل و برخلاف شرع است و ما بايد با همه رابطه داشته باشيم. تنها چندتا استثناء مى شود که الآن با آنها رابطه نداريم.
اما اين, معنايش اين نيست که با هيچ دولتى نبايد رابطه داشته باشيم, هيچ عقل و هيچ انسانى آن را نمى پذيرد; چون معنايش شکست خوردن و فنا و مدفون شدن است, تا آخر. و ما بايد با ملتها و دولتها رابطه پيدا کنيم. آنها را که مى توانيم ارشاد کنيم, با همين روابط ارشاد کنيم و از آنهايى که نمى توانيم ارشاد کنيم, سيلى نخوريم.
بنابراين, من به شما سفارش مى کنم که: در هرکجا و در هر کشورى که هستيد, رابطه تان را محکم کنيد و رفت وآمد داشته باشيد.)30
چنانکه ملاحظه مى کنيد, امام, در اين سخنان, به مهم ترين و اساسى ترين مسائل سياست خارجى اسلام و ضرورت و شرايط و حدود حاکم بر روابط و هدف از برقرارى روابط با دنيا, به بهترين و دقيق ترين بيان, اشاره کرده است.
محمد حسين کاشف الغطاء, عالم آگاه و زمان شناس و فقيه برجسته شيعه, از موضع اسلام در برابر بيگانگان به خوبى دفاع مى کند و سياست خارجى اسلام را چنين مى نماياند.
(الاسلام عقيدة. قد غلط ورکب الشطط من قال ان الاسلام نشر دعوته بالسيف والقتال. فان الاسلام ايمان وعقيده والعقيدة لاتحصل بالجبر والاکراه و انما تخضع للحجة والبرهان والقرآن المجيد ينادى بذلک فى عدة آيات منها. لااکراه فى الدين والاسلام انما استعمل السيف وشهر السلاح على الظالمين الذين لم يقنعوا بالآيات والبراهين. استعمل القوة فى سبيل من وقف حجر عثرة فى سبيل الدعوة الى الحق. أجهز السلاح لدفع شر المعاندين لا الى ادخالهم فى خطيرة الاسلام.)31
حقيقت و گوهر اسلام, ايمان و عقيده است, و اشتباه مى کند کسى که مى گويد: اسلام با شمشير و جنگ بر ملتها چيره شده و پيام خود را نشر داده است. اسلام ايمان و عقيده است و عقيده و ايمان, با جبر و اکراه به دست نمى آيد, بلکه تنها در برابر حجت و برهان تسليم مى شود.
قرآن مجيد, در شمارى از آيات خود اين را اعلام مى دارد: هيچ گونه اکراه و اجبارى در دين وجود ندارد.
اگر اسلام, شمشير به کار مى برد براى درهم کوباندن ستمگران و برداشتن شر آنها از سر ملتهاست, همان ستمگرانى که به نشانه ها و حجتها گردن نمى نهند. اسلام از زور براى برداشتن بازدارنده ها از سر راه آگاهى و آزادى ملتها استفاده مى کند.
ايشان درباره معيارهاى رفتار با دولتهاى خارجى و غيرمسلمانان مى نويسد:
(الميزان المعدل الذى وضعه لنا فى معاملتنا مع الدول الخارجيه و الامم الاجنبيه حيث يقول عز شأنه: لاينهاکم اللّه عن الذين لم يقاتلوکم فى الدين ولم يخرجوکم من ديارکم ان تبرّوهم و تقسطوا اليهم ان اللّه يحب المقسطين.
انما ينهاکم اللّه عن الذين قاتلوکم فى الدين واخرجوکم من ديارکم و ظاهروا على اخراجکم. ان تولَّوهم و من يتولَّهم فاولئک هم الظالمون.)32
ملاک واقع بينانه اى که قرآن کريم در چگونگى رفتار و روابط با دولتهاى خارجى و ملتهاى بيگانه قرار داده چنين است:
خدا شما را از نيکى کردن و عدالت ورزيدن با آنان که با شما در دين نجنگيده اند و از سرزمينتان بيرون نرانده اند, باز نمى دارد.
خدا کسانى را که به عدالت رفتار مى کنند, دوست دارد. جز اين نيست که خدا از دوستى ورزيدن, با کسانى که با شما در دين جنگيده اند و از سرزمين خود بيرونتان رانده اند, يا در بيرون راندنتان, همدستى کرده اند, شما را باز دارد و هر که با آنان دوستى ورزد, از ستمکاران خواهد بود.
شهيد مرتضى مطهرى, درباره چگونگى ارتباط با پيروان اديانى که ريشه توحيدى دارند, کافران و مشرکان مى نويسد:
(از نظر اسلام, مسلمانان مى توانند در داخل کشور خود با پيروان اديان ديگرى که ريشه توحيدى دارند, از قبيل: يهود و نصارى و مجوس, هر چند بالفعل از توحيد منحرف باشند, تحت شرايط معين, همزيستى داشته باشند. ولى نمى توانند در داخل کشور اسلامى همزيستى کنند. مسلمانان مى توانند براساس مصالح عاليه اسلامى, باکشورهاى مشرک, قرارداد صلح و عدم تعرض منعقد نمايند و يا در موضوع خاص, پيمان ببندند.)33
در جاى ديگر مى نويسد:
(محدوديتهايى که اسلام در روابط مسلمانان با غيرمسلمانان قرارداده است, مانند آنچه در باب نکاح مسلمانان و غيرمسلمانان و يا ذبيحه مسلم, يا نجاست کافر قائل شده است, و به عبارت ديگر, حقوق و وظائف بين المللى اسلامى از موضوعاتى است که عده اى را ناراحت کرده است و اينها را عامل عقب ماندگى خود از قافله تمدن محسوب مى دارند.)34
به نظر شهيد مطهرى, باور به اين اصول, از ايجاد روابط با غير مسلمانان باز نمى دارد. مسلمانان مى توانند با حفظ اصول و پاى بندى به آنها, با ديگران ارتباط داشته باشند:
(امّا هيچ يک از آنها [کيد کافران, فتنه انگيزى مشرکان و…] ايجاب نمى کند که مسلمانان با غيرمسلمانان به کلى قطع ارتباط کنند. روابط اجتماعى و اقتصادى و احياناً سياسى نداشته باشد.
البته همه مشروط است که منطبق با مصالح کلى جامعه اسلامى بوده باشد.)35
در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران که حاصل مدتها تلاش عالمانه و دقيق عالمان, دانشوران و فرهيختگان آشناى به مبانى اسلامى و معيارهاى فقهى و آگاه به انديشه هاى سياسى و حکومتى است, در باب مسأله روابط بين الملل اسلامى در اصل چهاردهم آمده است:
(به حکم آيه شريفه: (لاينهاکم اللّه عن الذين لم يقاتلوکم فى الدين ولم يخرجوکم من ديارکم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان اللّه يحب المقسطين.) دولت جمهورى اسلامى ايران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غيرمسلمان, با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامى عمل نمايند و حقوق انسانى آنان را رعايت کنند. اين اصل, در حق کسانى اعتبار دارد که بر ضد اسلام و جمهورى اسلامى ايران توطئه و اقدام نکنند.)
در اصل يکصد و پنجاه و دوم آمده است:
(سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران, براساس نفى هرگونه سلطه جويى و سلطه پذيرى, حفظ استقلال همه جانبه و تماميت ارضى کشور, دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد دربرابر قدرتهاى سلطه گر و روابط صلح آميز متقابل با دول غيرمحارب استوار است.)
کوتاه سخن: بايستگى و روشن گرى انديشه ها و مواضع سياسى, اجتماعى و حکومتى اسلام, با توجه به شرايط ويژه فکرى, فرهنگى و سياسى جهان و بيدارى وجدان عمومى جهانيان و حس حقيقت جويى و اسلام گرايى, بيش از هر روزگار ديگر, خود را مى نماياند و احساس مى شود; از اين روى بايد براى حضور در چنين جهانى و نماياندن حقيقت ناب براى حقيقت جويان آماده شد و به بررسى دقيق معارف اسلامى و اصول کلى آن پرداخت و آنچه را که حضور ما را درجهان قوى, ژرف, ماندگار و عزت مندانه مى کند, از قرآن و متون اسلامى در آورد و به زبان روز عرضه کرد.
اگر ما بتوانيم با حفظ ارزشها و اصول خود در جامعه امروز جهان گام بگذاريم و در برخورد با آنها, نه سلطه بپذيريم و نه سلطه گرى کنيم. نه ستم کنيم و نه ستم ببينيم, بلکه انديشه ناب خود را ترويج کنيم و پيام دين خود را عرضه بداريم, به سيره پيامبر عظيم الشأن اسلام و حضرت على(ع) جامه عمل پوشانده ايم و از سود سرشار مادى آن نيز بهره برده ايم.
روشن است, جانبدارى از سياست درهاى بسته به همان اندازه زيانبار است که جانبدارى از سياست درهاى باز.
ايجاد ارتباط با دولتهاى غيراسلامى, بدون معيار و ميزان, فاجعه آفرين است.
گسترش روابط با همه ملتها و دولتها, با نگهداشت دقيق موازين اسلامى و با حفظ اصول ارزشها, سازگار با روح شريعت است.
به برکت واقع بينى و روابط قانون مند و پرهيز از موضع گيريهاى نابخردانه در سياست خارجى صدر اسلام بود که اسلام گسترش يافت و در جان انسانهاى شيفته, جاى گرفت و ماندگار شد و روز به روز برگستره و ژرفاى آن افزوده شد و اکنون ميليونها انسان در سراسرجهان, براساس فرهنگ و آداب و اخلاق و معارف اسلامى زندگى مى کنند. در اصل, همه کسانى که در باب موفقيتهاى اسلام و مسلمانان و عوامل مؤثر در گسترش و نفوذ اسلام در دنيا به بحث و بررسى پرداخته اند, ارتباط مسلمانان را با جهانيان و ارائه فرهنگ و آداب و اخلاق اسلامى از سوى مسلمانان به غيرمسلمانان را از مهم ترين انگيزه هاى گسترش و پيشرفت اسلام در جهان دانسته اند.
اگر در برهه اى کم رنگ شد اين تأثير گذارى مسلمانان بر غيرمسلمانان, بويژه بر دنياى غرب, از مهم ترين انگيزه هاى آن, پيشرفت شگفت انگيز غربيان در صنعت و فاصله بسيار آنان از جوامع اسلامى بود از يک سوى; و عمل نکردن ما مسلمانان به اصول و ارزشهاى اسلامى بود از ديگر سوى.
اکنون که مسلمانان به خود آمده اند و تا اندازه اى رمز واپس ماندگى خود را شناخته اند و غربيان نيز فهميده اند که بدون معنويت نمى توان به سعادت رسيد, صنعت و تکنولوژى بدون معنويت راه به رهى نمى برد, بکوشيم با ارتباط صحيح و قانون مند, بار ديگر تمدن نوين اسلامى را پايه گذارى کنيم و مجد و عظمت از دست رفته خود را باز يابيم.
 

پى نوشتها:
________________________________________
1 . (جامعه و تاريخ), مرتضى مطهرى 13/ ـ 14, صدرا; (السياسة المدنية), فارابى39/; (آراء اهل المدينة الفاضلة) 117/; (اللهيات شفا) 441/; (طبيعيات شفا), ج181/2; (اشارات), بوعلى, ج371/3; (اخلاق ناصرى), و خواجه نصيرالدين طوسى 252/; (مقدمه) ابن خلدون 40/; (الميزان), ج117/2; (روش رئاليسم), ج2, مباحث پايانى; (قرآن در اسلام), علامه طباطبايى 78/ ـ 79.
2 . سوره (بقره), آيه 21.
3 . سوره (بقره), آيه 168.
4 . سوره (يونس), آيه 57.
5 . سوره (سبأ), آيه 28.
6 . سوره (اعراف), آيه 158.
7 . سوره (انبيا), آيه 107.
8 . سوره (ص), آيه 78.
9 . سوره (حج), آيه 94.
10 . سوره (آل عمران), آيه 19.
11 . سوره (آل عمران), آيه 85.
12 . سوره (بقره), آيه 83.
13 . سوره (ممتحنه), آيه 8.
14 . سوره (مائده), آيه 8.
15 . سوره (لقمان), آيه 94.
16 . سوره (حج), آيه 31.
17 . سوره (توبه), آيه 38.
18 . سوره (توبه), آيه 94.
19 . سوره (نحل), آيه 125.
20 . سوره (آل عمران), آيه 64.
21 . سوره (ممتحنه), آيه 8.
22 . سوره (ممتحنه), آيه 1.
23 . سوره (ممتحنه), آيه 9.
24 . (الوثائق السياسيه); (مکاتيب الرسول); (دراسات فى ولاية الفقيه), ج705/4 ـ 708.
25 . (التراتيب الادارية); (دراسات فى ولاية الفقيه), ج128/4 ـ 138.
26 . (نهج البلاغه), صبحى صالح, ترجمه سيد جعفر شهيدى, نامه 53, انقلاب.
27 . (صحيفه نور), ج31/3, وزارت ارشاد.
28 . سوره (بقره), آيه 31.
29 . (صحيفه نور), ج33/3.
30 . همان مدرک, ج73/19.
31 . (المثل العليا فى الاسلام لافى بحمدون), محمد حسين کاشف الغطاء46/, دارالغديرللطباعه, بيروت.
32 . همان مدرک48/.
33 . (وحى ونبوت), شهيد مطهرى 162/ ـ 163, صدرا.
34 . (انسان و سرنوشت), شهيد مطهرى, چهارده, صدرا.
35 . (ولاءها و ولايتها), شهيد مطهرى17/ ـ 19, صدرا.
 
بانک مقالات قرآنی


پیوند مطلب


Remik International Institute - Copyright©2009 All Rights Reserved

تمام حقوق محفوظ بوده و استفاده از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است
 اجراء :
ارمغان داده پرداز